سلام به همه ی دوستانی که الان هفت هشت ساله ازشون خبری ندارم.توی این مدت که نبودم روزای تلخ و شیرین زیادی داشتم  ولی شیرین ترین اتفاق زندگیم دخترای گلم هستن که یکی شون الان همه ی دنیامه و کنارمه یکی هم انشاالله تا چهل روز دیگه بغلش میگیرم

این روزا خیلی دوست دارم مثل سابق  بیام وبلاگ و به تک تک بچه ها سر بزنم ولی حرفی برا گفتن ندارم.یعنی حرف زیاده ولی دستم به نوشتن نمیره.

پاییز خوبی داشته باشین.

دانشجوهای عزیز هم زیاد تو اینترنت نچرخین.به درس و مشقتون برسین.



به احترام فصل رویاهایم پاییز

عاقل تر از پاییز فصلی نیست...


فسیرو فی الارض

بعد این همه فشارهای درسی و دغدغه ها واقعا احتیاج به یک سفر داشتم،سفری به دور از هر فکر و دل مشغولی،سفری که آرامش قبل را بهم برگردونه.

الان توی یکی از شهرهای زیبای کشورمون رو به دریای نشستم و دارم می نویسم.

دریا آرومه و نسیم ملایمی صورت آدمایی که گوشه کنار نشستن رو نوازش میکنه

توی این آرامش میشه خدا رو حس کرد،آدمادی دور و برتو دوست داشت


سلام

مهمونی خدا مبارک همتون باشه.مهمونی خوش میگذره؟

به من که خیلی خوش میگذره

امروز یه اتفاق خوب برام افتاد یه اتفاق خاص

من دعوت شدم

قراره نهمین روز ماه رمضان رو یه  جای خاص با یه میزبان خاص افطار کنم؟

حدس بزنین کجا؟؟؟

حرم امام رضا


ای فردا!

می خوانم و می ستایمت پرشور

ای پرده دلفریب رویا رنگ

می بوسمت، ای سپیده گلگون؛

ای فردا! ای امید بی نیرنگ!

دیری است که من پی تو می پویم

...

هوشنگ ابتهاج

سلام

سلام

چقدر زود لحظه های قشنگ زندگیمون داره میگذره.انگار همین دیروز بود که مطلب قبلی رو گذاشتم ولی

!!!!!!!!!!!

حواسمون به این گذشتن ها باشه!!!!

 

کوله بارت را بربند!
شاید این چند سحر
فرصت آخر باشد...
که به مقصد برسیم
و بشناسیم خدا را
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
می شود آسان رفت
می شود کاری کرد که رضا باشد او...
ای سبکبال در این راه شگرف
در دعای سحرت
در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد مبر
من جا مانده بسی محتاجم...

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست

من از خودم می نویسم و این کیمیا کم است

تا این غزل شبیه غزلهای دگرم شود


چیزی شبیه عطر حضور شما کم است